شيخ حسين انصاريان
154
تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى)
شوم از خويش به هر لحظه خراب * كند آن لطفِ خفى آبادم بى نسيمت بردم باد صبا * لطف كن تا ندهى بر بادم اى خوش آندم كه مرا ياد كنى * اى كه يك دم نروى از يادم لطف پنهان ز دلم بازمگير * كه در اين لطفِ نهانى زادم لطف تو گر نبود با غم تو * قهر اين غم بكَند بنيادم نرسى گرتو به فرياد دلم * از فلك هم گذرد فريادم بيستون غمت و تيشهء صبر * كه تو شيرينى و من فرهادم كمر بندگيت بست چو فيض * از غم هر دو جهان آزادم ( فيض كاشانى ) 4 - پايان راه خوف عابدان اوست آنان كه در بندگى و طاعت ، در عبادت و خدمت ، از جسم و جان مايه مىگذارند ، آنان كه شوقى جز رسيدن به وصال محبوب ندارند ، آنان كه همّتى جز به دست آوردن رضاى دوست در دلشان نيست ، آنان كه عبادت حق را اصل و ريشه ، و هدف واقعى مىدانند ، و وجودشان منبع خير و بركت است ، در عين حال در ذات قلبشان نگران اين معنا هستند كه مبادا لحظهاى اعراض از حق و يا دچار شدن به فراق محبوب ، گريبان جانشان را بگيرد ، اينان اعراض از دوست را سختترين و بدترين و شكنندهترين بلا مىدانند ، و فراق دوست را در سوزندگى ، شديدتر از آتش جهنّم حساب مىكنند . اينان وقتى از نگرانى نجات پيدا مىكنند كه به وصال دوست برسند و شاهد لقاى معشوق را در آغوش جان بگيرند . عشّاق را حيات به جانست و جان تويى * جان را اگر حيات دگر هست آن تويى